درباره
بیا وقتی برای عشق ،
هورا می کشد احساس
به روی اجتماع ِ بغضِ حسرت،
گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگر یک روز
تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل،
برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد،
تکلیف دل ما چیست؟
****
و من احساس سرخی می کنم چندی است
و من از چند شبنم پیش،
در خوابم، نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا،
به تارِ موی یک عاش نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام ِ فکرشان ذکر است؟
و در آن ذکر هم یاد خدا خالی است!
و گویی میوه ی اخلاص شان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر، رجالی است؟
چرا در اقتصاد راکد ِ این مکاره بازاران،
صداقت نیز دلالی است؟
****
هورا می کشد احساس
به روی اجتماع ِ بغضِ حسرت،
گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگر یک روز
تمام جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل،
برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد،
تکلیف دل ما چیست؟
****
و من احساس سرخی می کنم چندی است
و من از چند شبنم پیش،
در خوابم، نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دل هاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا،
به تارِ موی یک عاش نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام ِ فکرشان ذکر است؟
و در آن ذکر هم یاد خدا خالی است!
و گویی میوه ی اخلاص شان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر، رجالی است؟
چرا در اقتصاد راکد ِ این مکاره بازاران،
صداقت نیز دلالی است؟
****
من وجود ندارد ، شما هستید که اینجایید، شاید لابلای پست های این خانه ، شاید هم تصادفی در یکی از عکس های تاریک خانه ی اینجا اکسپوز شده باشید. شاید هم روبروی این سطور ...! به هر حال من، نیست! شاید روح اش است. روحی خسته ، آزرده، معلق و ...
ممنون - روح ِ شریف ِ معلق ِ محی الدین اسکندری
اشتراک در:
پستها (Atom)
درباره من
- .
- کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرفهای تازه را آغاز کرد کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی ، تحفه ی درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد، کنارش می نشست کاش با هر دل دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاشکی لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب و نان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر را سرود
