‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها

بدون شرح ... !

نماز جماعتِ جوانان مملكت؟!

جانا سخن از زبان ما می گویی...

آیت الله امجد : ما (طلبه ها ) مبلغیم لازم هم نیست که در مسائل سیاسی وارد شویم که مردم را گیج و ویج کنیم مردم در مسائل سیاسی خیلی از ما جلوترند در جریان امور هستند این نیست که بی اطلاع باشند ما وظیفه مان تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم می باشد ما وظیفه مان اینست که مردم به قرآن و اهل بیت ارادت پیدا نمایند وقتی ارادت پیدا کردند خودشان هدایت می شوند لازم نیست اختلافات را بیان کنیم لازم نیست به اتکای روزنامه ای حرف بزنیم نه آقا باید به اتکا قرآن و حدیث حرف بزنیم مردم هم می خرند ولی اگر بگوییم اینطور کنید آنطور کنید بر می گردند می گویند شما خودتان چرا نمی کنید.

این هم تصاویری از فرهنگ ما ...




خب این ها هم نوعی هنر نمایی است از آنجایی که هنر نزد ایرانیان است و بس...

تصویری از مردانی که بی نظیر بودند...

عکس بالا ، روایتی است از دوران طلایی ِ مردانی بزرگ که حالا فقط شاید تنی از آنها در حیات باشند. این تصویر مربوط به سال 1358 است و مجلس خبرگان قانون اساسی است. عکس اما عکسی است نادیده از دوه ای که ایران را بزرگترین شخصیتها و محبوبترین افراد اداره می کردند. حالا بیات زنجانی (همشهری ِ من) آیت الله شده و به نوعی شاید شجاعتی خاص پیدا کرده باشد. بنی صدر که حالا در فرانسه با عصایش مشغول پیاده روی است و از دور ناظرو منتقد شده است. بهشتی ، باهنر و طالقانی حالا دیگر راحت تر هستند. بزرگانی که تاریخ ایران کمتر نظیری مثل آنها به خود دیده است. چه بسا که احتمال منزوی شدن آنها و محصور نمودنشان توسط دولتمردان کنونی دور از ذهن نبود. حیف که امثال بهشتی ها تنها سرمایه خود ، عمرشان را به پای نهالی به نام انقلاب گذاشتند. حالا اما آن نهال درختی شده که فرزند بهشتی و امثال آن را می بلعد! چه نامرد شده است این زمانه... .
***
از چپ به راست: آیت الله بیات زنجانی - مرحوم آیت الله سیدمحمود طالقانی- ناشناس - شهید دکتر محمدجواد باهنر - بنی صدر - دکتر عباس شیبانی - شهید آیت الله دکتر سیدمحمد بهشتی (به نقل از نو اندیش)
***
آپدیت دوم: مخاطبی نظر گذاشته بود که بنی صدر اکنون در فرانسه است ، نوشته اصلاح شد. نکته ثانی این که آن خواننده ی محترم به کودتای ِ! سال 60 اشاره کرده بود مبنی بر این که بنی صدر از آن زمان تا کنون مشغول مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. بنی صدر اگر مرد بود با عشوه های زنانه از مملکت اش خارج نمی شد و مانند سایرین پای اعتقادش می ایستاد. باید اشاره کنم که خیلی ها را دیده ایم که از دور دست ها مشغول مبارزاتی هستند که انتهای آن فقط شب نشینی هایی است که در خانه ای گرم و نرم همراه با استیک و مقداری شامپاین!. امثال این مبارزین را زیاد دیده ایم: شعبان بی مخ! صور اسرافیل ، فرح پهلوی و همان ولیعهد معروف. مبارزه ی واقعی را اما امثال منتظری با تحمل سالها محصور بودن ، صانعی با تحمل هزاران زخم زبان ، موسوی با تحمل بی عدالتی ، کروبی با تحمل تحقیر، انجام می دهند. نوشته ی بالا اصلاح شد ، اما عقیده ی من نه !

گاف های یک قوم اصیل ...

آفرین به خودم ...!

از قدیم ، ندیم ها گفتند: مشک آن است که خود ببوید و ... . اما خبرگزاری فارس اصولا از آن خبرگزاری ها است که نه اینکه بوی بدی می دهد بلکه اخیرا طی چند ماهه اخیر بوی خاصی هم پیدا کرده است. این خبرگزاری که یحتمل و بدون شک با بودجه عزیز و لذیذ دولت محبوب! اداره می شود در جشنواره ای خاص! به خود آفرین گفته است. به قول برادر حسین: آفرین به خودم! خیلی قشنگ می شود وقتی که خود آدم جشنواره ای را برگزار کند بعد هم از خودش تقدیر کند. نه! فارس عزیز شما نیاز به تقدیر نداری! شما شناخته شده ای! همه کاربران دنیای مجازی با ادبیات شما و سردبیران ادیب شما آشنا هستند. طبق یک نظریه:


معمولا کسانی از خود متشکر هستند که به خود و کرده خود شک دارند و نیازی فوری به تطهیر می بینند.

نگاهی آزار دهنده...



چندی است نه مجال و نه حال ِ به روز کردن دارم. در این گیر و واگیر سیاسی و اقتصادی هم نه دوست دارم مطلبی بخوانم و نه حوصله اش را دارم. از همه جا فقط دروغ ، دروغ و دروغ می شنوم. امروز وقتی خبر ِ برگزاری دادگاه افراد اصلاح طلب (یا به تعبیر دیکتاتوران: اغتشاش گران) را شنیدم بر حسب کنجکاوی سری به وب سایت ها زدم. با گذر از چند وب سخت متاثر شدم.
"محمد علی ابطحی" را که یادتان هست؟ رییس دفتر خاتمی و مشاورش. همان روحانی ِ تپلی که همیشه می خندید. آن روحانی که علاقه ی زیادی به قشر من و امثال من داشت. همانی که پا به پای تکنولوژی آمده بود تا به زبان خود ما با ما درد و دل کند و دلنوشته هایش را اینجا می نوشت. او اینک 40 روز است که بازداشت شده و پس از طی این 40 روز در مکانی به نام زندان ، روز دادگاه اش فرارسید تا مثلا به جرم او و سایرین رسیدگی کنند. دادگاهی رسوا و منزجر کننده که ارزش آن از آب بینی یک بز! در نزد ملت کمتراست. عکس اش را که دیدم، واقعا چند ساعتی منگ و خراب بودم. چهره ای لاغر شده و چشمهایی گود رفته که مخاطب را به شک کردن در شناخت او وا می دارد. چهره اش از خاطرم بیرون نخواهد رفت همانطور که چهره دیکتاتور های بزرگ از خاطرم نمی رود . چهره لاغر و تکیده این عزیز نشان از شکنجه ها و رنجهای روحی و جسمی است که به او روا داشتند. اصلا نشناختم اش ، هنوز هم عکس اش دیوانه ام می کند.این عکس را شوخی نگیرید ، دنیا ، دنیا حرف پشت سر این عکس وجود دارد. مسئله ، مسئله ی ساده ای نیست! نمی گوییم شکنجه جسمی ، ولی شکنجه روحی ، رنج روحی یک روحانی دیگر چرا؟ تو همانی سید؟ تو همان ابطحی ِ خوش قیافه و لطیف و خنده رو هستی؟ با او چه کرده اند؟ آخوندی که زیبایی های دین را می شناساند، اینک اسیر زشتی های ِ حکومتی دینی شده است. حکومتی که ترس از درزهایش جاری است. حکومتی که ازترس قلم ، الله اکبر ، sms ، موبایل ، اینترنت ، سایت ، فیلم و هزاران کوفت و زهر مار دیگر جایش را خیس کرده و چنان برخوردی با فرزندان اش می کند که گویی چندین سال است به خون آنها تشنه بوده است! واقعا نمی توان تحمل کرد که شخصی بی دفاع، در جایی محصور باشد و من و امثال من، اینجا زیر ِ باد ِ کولر لمیده باشیم. سیدی که خیانت به رفیق و دوستان ِ مخلص دیرینه اش توهمی است که اعتراف گیران اسیر آن شده اند. بیایید فریب نخوریم ، این حرفها واقعا حرف های ابطحی نیست. گرچه نمی توان منکر نوازشها و رأفت اسلامی شد. تمامی این اعترافات ساختگی برای منحرف کردن و برگزاری تنفیذ و تحلیف در سکوت است! چرا قبل از اینکه دادگاه کذایی به پایان برسد خبرگزاری بی شرمی مثل فارس آخرین اخبار را مخابره می کرد؟ چرا قبل از قرائت متن کیفر خواست ، خبرگزاری مذکور متن را بر روی وب سایت اش قرار داده بود؟ چرا خبری از خبرنگاران ِ خبرگزاری ها و نشریات ِ اصلاح طلب در جلسه نبوده ؟ چرا محاکمه غیر منتظره و بدون اطلاع رسانی ِ قبلی انجام گرفته است؟ تمامی این چرا ها آزارم می دهد. از همه بیشتر وقتی به عکس زمان آزادی ابطحی نگاه می کنم ، آن نگاه ِ خاص اش در عکس اولی آزارم می دهد. برادر بگو ، هرچه دل ِ سنگشان می خواهد بگو! شرمی از ملت نداشته باش. ما همه معنی معرفت را می دانیم و درک کرده ایم. برای آزادی ات دعا می کنم... .

***

چند روز دیگر تا تنفیذ "دست نشانده" ی ملت! باقی مانده. خروج سید حسن خمینی و برخی از مراجع شجاع پتک بزرگی بود که بر سر خیلی از آنها اصابت کرد. در آستانه ی روز ِ نکبت فقط و فقط بایستی تکبیری از ته دل ها سر داد ، آنهم در خانه ی دل و نه بر بام ها و برای اعلام حضور ، فقط برای اینکه خدا بشنود.

خود قضاوت کنید!


درباره من

.
کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرفهای تازه را آغاز کرد کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی ، تحفه ی درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد، کنارش می نشست کاش با هر دل دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاشکی لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب و نان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر را سرود
مشاهده نمایه کامل من

انباري وبلاگ