‏نمایش پست‌ها با برچسب بی حوصلگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بی حوصلگی. نمایش همه پست‌ها

این کثافت را می گذارم برای نفر بعدی!

هميشه به ما يادآور شده اند كه غربي ها با ما فاصله ي زيادي دارند اما خوب جاي شكرش باقي است كه بوش هم كتابش را منتشر كرد و ما هم فهميديم كه ، نه بابا غربي ها هم مثل ما ! خودشان انتخاب مي كنند و باز هم مثل ما ! انتخابشان هم دقيق و بجا است! منبعد نريد جار بزنيد ما جهان اول هستيم و شما عقب مونده ايد و از اين حرفها ! نه ، ما همه مون مثل هم هستيم ! البته زمانى كه قدرت به ميان نيامده باشد! زماني كه خودمان حق انتخاب داشته باشيم، موقعى كه از ريز ترين اصل هاى دموكراسى بهره مند باشيم.
***
نوشته روبرويتان را آفتاب منتشر كرده كه بخش خاطرات "جورج بوش" را آورده ام.
***
در آخرین روزهای ریاست جمهوری ام به طور جدی به نوشتن کتاب خاطرات فکر کردم. «کارل روو» پیشنهاد داد که از یک نویسنده پشت پرده استفاده کنم تا جملات مناسب را به کار ببرد و من هم بتوانم روی لحظات مهم دوران زمامداری ام متمرکز بشوم و بتوانم آنها را طوری بازگو کنم که به نفع خودم تمام شود. بنابراین آنچه درپی می آید گزیده ای از لحظات وجدآمیزی است که به یاد آورده ام. ترک کردن الکل سخت ترین تصمیم زندگی ام بود. نزدیکانم از من می خواستند که به نوشیدن الکل ادامه بدهم. آنها با صدای بلند به من می گفتند: "به کاری که می کنی خوب فکر کن، جورج! اگر تو نوشیدن را کنار بگذاری، همچنان به ریاست جمهوری ات ادامه می دهی و زندگی آدم های بی شماری را نابود می کنی. به همه ماها یک لطفی کن و به مستی ات ادامه بده." ولی من خوشحالم امروزه کسانی که زندگی شان نابود شده فقط سربازان ارتش آمریکا هستند که از افغانستان برگشته اند.
وقتی پدرم مرا به مقام فرمانداری تگزاس منصوب کرد، بی نهایت به خودم می بالیدم. در طول سال هایی که فرماندار بودم برای تکاورهای تگزاس زمین بازی بیس بال درست کردم و آمار زندانیان دچار ناراحتی روانی را به ثبت رساندم. من اصلا در آرزوی رسیدن به مقام های بالاترنبودم تا اینکه خدا به من گفت که وظیفه دارم به کشورم خدمت کنم.
گفتم: "ولی پدر، من اصلا نمی دانم چه کار دارم می کنم."
گفت:"تو دقیقا به همین دلیل آدم مناسب برای پست ریاست جمهوری آمریکا هستی. دهانت را بسته نگه دار و دوستان مرا در مشاغل و پست های مهم منصوب کن آن وقت هیچ مشکلی نخواهی داشت."
گفتم: " اگر در انتخابات پیروز نشدیم چی؟"گفت: "برادرت «جب» می تواند کارها را فل فور درست کند."
من حس طنز خیلی قوی ای دارم، و سعی کردم درمورد حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ یک جوک تعریف کنم. با فروریختن برج های دوقلو مطمئن شدم که به کشور ما حمله شده است. فقط نمی دانستم حمله کننده کیست. داشتم غبار جنگ را تجربه می کردم.
کاندالیزا رایس گفت: "کار گروه القاعده است."
من پرسیدم: "ربطی هم به ال گور دارد؟"
رایس سرش را تکان داد. من قبلا هرگز نشنیده بودم که تروریست های مسلمان به منفجر کردن علاقه داشته باشند، ولی از آن موقع(۱۱ سپتامبر) فراموش شان نکرده ام. من همان موقع از تلویزیون گفتم: "تروریسم بر ضد ملت ما دوام نخواهد آورد. و با آنهایی که خوب متوجه منظور من نشده اند جور دیگری صحبت می کنم: به [...] [...]ها اردنگی خواهیم زد."اولین کسی که به من تلفن زد، «تونی بلر» نخست وزیر انگلیس بود: "جورج! خیالت راحت باشد که بریتانیا تمام مسیر را با تو همراه است. در ضمن، من عاشق آن شلوار لی و چکمه های کابویی ات هستم." من این حمایت او را که به هیچ وجه بی معنی نبود، تحسین می کنم. توی بلر در سال های بعد همچنان یکی از وفادارترین سگ های ملوس آمریکا بوده و مردم نباید با او اینقدر وحشیانه رفتار کنند.
خیلی زود مشخص شد که رفتن به افغانستان و به قدرت رساندن یک دولت فاسد برای مبارزه با تروریسم کافی نبوده. می بایست به عراقستان حمله می کردیم. مردم از من انتقاد کرده اند که چرا به سازمان «سیا» اجازه دادم شکنجه با آب را مجاز بشمارد. خب، اجازه بدهید همین جا بگویم اطلاعاتی که از طریق شکنجه با آب به دست آمد از چندین حمله به آمریکا پیشگیری کرد، هرچند متأسفانه خود حمله به عراقستان کار اشتباهی بود. تا حدودی متأسفم که اطلاعات ما درمورد سلاح های کشتار جمعی عراقستان کاملا اشتباه بوده است.
وقتی فکر می کنم، بابت اینکه مأموریت عراقستان را "انجام شده" خواندم، احساس تأسف می کنم چون این کشور دچار هرج و مرج و اغتشاش شد، ولی درعین حال افتخار می کنم که توانستم دموکراسی و ارزش های مسیحیت را به آن بخش از دنیا ببرم، و اگر اشتباهی هم رخ داده باشد، یقینا ازسوی دیگران بوده. اجازه بدهید در اینجا به وضوح بگویم كه من به طور جدی به گسترش «جهاد آزادی» در ایرانستان و سوریه و فرانسه فكر می كردم.
دردناک ترین لحظه دوران ریاست جمهوری من آن موقع بود که وقتی پس از «توفان کاترینا» سیاهپوستان را به دست تقدیر سپردم، مرا نژادپرست خواندند. چیزی نمی توانست فراتر از حقیقت باشد. دلیل اینکه من برای سیاهپوست ها تقریبا هیچ کاری انجام ندادم؛ این بود که آنها فقیر بودند و در انتخابات ریاست جمهوری هم به دموکرات ها رأی داده بودند. من هم دقیقا مثل دیگران از حرص و طمع بخش مالی که اقتصاد آمریکا را به زانو درآورد، شوکه شدم. در اینجا صراحتا می گویم که دوستان پدرم هرگز به من نگفتند که فقدان کامل قوانین مالی و معافیت مالیاتی برای ثروتمندان، فاجعه آمیز خواهد بود.
خدای من! ظاهرا دیگر جا کم آورده ام و نمی توانم از نقش مؤثر خودم در گرم شدن جهان، بگویم، ولی وقتی برای آخرین بار داشتم از «کاخ سفید» بیرون می رفتم، سگ کوچولویم «بارنی» روی چمن های محوطه آنجا کثافت کرد. زانو زدم تا آنجا را که سگم کثیف کرده بود، تمیز کنم، ولی با خودم فکر کردم: "گندش بزنند! این کثافت را می گذارم برای نفر بعدی!"
جان کریس/ گاردین/ ۱۵ نوامبر ۲۰۱۰ / مترجم: فرشید عطایی

از اول هم معلوم بود، نبود؟

جبهه هواداران رییس دفتر، اعلام موجودیت کرده است و تابناک نوشت: شب گذشته جبهه «عدالت و رفاه»، با محوریت حمایت از رئیس دفتر دکتر احمدی‌نژاد، رسما اعلام موجودیت کرد. همچنین در پلاکاردهای تبلیغی این مراسم به عنوان حامیان، نام جمعیت وعاظ ولایی، ستاد امتداد مهر، ستاد حامیان ولایت، ستاد مهرورزی، گروه 72 ایران اسلامی، ‌حزب رفاه ایرانیان و حزب توسعه و چند نام دیگر به چشم می‌خورد.
به هر حال از اول هم مشخص بود، نبود؟ شخصی که ا.ن آن را دست راست خود و بازوی توانمند دولت می نامد ، گمان می رفت که چنین برنامه ای در سرشان باشد. دولت دهم پس از انتخابات سال گذشته که وجهه اش آسیب دید. از طرفی افاضات اسفندیار ِ دولت نیز کاملا واضح بود که در جهت ترمیم آن است. شخصی که دو ماه یک بار حرفی بزند و بخواهد روحانیت ِ نظام را متلاطم کند ، مبرهن است که حرف هایش از روی عقیده نبوده و بلکه فقط برای عزیز شدن میان مردم و اصلاح جلوه و وجهه اقتدارگرایان چنین بی پروا حاضر است به مقدسات توهین نماید. به هر حال وقتی که بوی قدرت می رسد ، برای خیلی ها دین و ایمان کم رنگ تر می شود، ای کاش که اسفندیار رحیم مشایی از روی اعتقادش چنین بگوید! کاش ... .
خبرهای خوبی به گوش نمی رسد. کیست که ما را یاری کند؟ توکل بر خدا...

یک نامه...



نامه سرگشاده جمعی از فعالان اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مطبوعاتی استان زنجان
به ریاست محترم قوه قضاییه در حمایت از شکواییه 
هفت شخصیت برجسته سیاسی اصلاح طلب از سردار مشفق
به نام خداوند جان و خرد
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات هموطنان روزه دار در ماه میهمانی خداوند بخشنده و مهربان ، بهره گیری از فیوضات شب های قدر و عرض تسلیت به محضر همه آزادگان و نیک اندیشان جهان به ویژه شیعیان شهید محراب حضرت علی (ع) به مناسبت ایام سوگواری و شهادت آن امام شهید راه عدالت ، آزادی و معنویت. 1- انتشار فایل صوتی و متن پیاده شده سخنرانی سردار مشفق که ظاهراً جزو فرماندهان ارشد قرارگاه ثارالله سپاه و ... می باشد و صحت آن را معاون سیاسی سپاه تأیید کرده و بر محتوی آن تأکیده نموده به یکی از مهمترین موضوعات سیاسی روز تبدیل شده و با موجی از واکنش ها و موضع گیریها مواجه گردیده است.در این میان ارائه شکواییه هفت تن از شخصیت های برجسته و مشهور سیاسی اصلاح طلب آقایان " محسن امین زاده ، مصطفی تاج زاده ، عبداله رمضان زاده ، فیض اله عرب سرخی ،محسن صفایی فراهانی ، محسن میردامادی و بهزاد نبوی" از سردار مشفق به قوه قضاییه جهت رسیدگی به اتهامات و افتراهایی که به آنان نسبت داده ، با پاسخی غیر منتظره و غیر حقوقی برخورد با شاکیان و بازداشت مجدد تعدادی از آنان ، روبرو گردید که حقیقتاً زنگ خطر را برای همه ایرانیان مسئول و حتی وفاداران به آرمان های حداقلی انقلاب اسلامی ایران به صدا در آورد و ادعاها و شعارهای کسانی که زمینه های حقوقی و قانونی کشور را برای اقدام و پیگیری معترضین مهیا معرفی می کردند ،در مقام آزمون و عمل بسی ناشکیبا ،سست و جانبدارانه نمایاند.

جنایت با طعم تکنولوژی

اخبار رسیده در این چند روز و گذر در رسانه ها و استفاده از موتورهای جستجو ، حاکی از امری است کاملا عادی! احتمالا زنجان 25 روزی است که میزبان دستگاه یا دستگاه های نامرئی ِ ارسال پارازیت ِ ماهواره ای است. شنیده ها می گوید در این مدت افراد زیادی که در مرکز شهر ساکن هستند یا رفت و آمد ِشان زیاد است ، دچار سردردهای شدید می شوند و یکی از همکاران ِ ما نیز یحتمل به خاطر نوازش ِ آن دستگاه ها، مهمان بیمارستان بوده است. بگذریم از این که این پارازیت های قشنگ می تواند چه فجایعی را به بار آورد. عقیم نمودن انسانها نیز یکی دیگر از وظایف و الطاف آن دستگاه کوچولو است. گرچه نیت انجام این کار خیر است وهدف اش سعادت ما انسانها در آخرت و دنیاست ، اما فکر کرده اید اگر مادری بچه به دست برای خریدی چند ساعته به مرکز شهر بیاید ، ممکن است شب هنگام ، طفل اش از سر درد ِ خود تا صبح بنالد و زندگی را به کام مادر و پدرش تلخ کند؟ فکر کرده اید؟



این ها هم همان دستگاه های قشنگ و جمع و جور است به نام " صابرین" که هیچ شاخ و دمی هم ندارد ، دمتان گرم روی تکنولوژی سفید است.

نه ، دیگر هیچ چیز مهم نیست...

شاید اگر موسیقی نبود ، بشر هم تا کنون در دنیایی بی عاطفه و احساس نمی توانست دست به چنین کارهایی بزند. کلا عاطفه و احساس را می گویم. که هر چه که می کشیم از وجودش است! بودن اش یک درد ، نبودن اش هزار درد. زبان موسیقی ، تنها زبانی است که می تواند ، وحدت را برای مخاطبان اش رقم بزند. زمانی که چند نفر تحت تاثیر یک موسیقی قرار می گیرند ، ممکن است دست به هر کاری بزنند ، آنجا است که معنی موسیقی و رسالت آن هویدا می شود. موسیقی که چند مدت است گوش می کنم ، آهنگی به سبک راک ، از گزوه متالیکا است ، به نام No nothing else matters که خواننده آن جیمز است. این آهنگ تقریبا فلسفی گذری در باب انسانیت دارد. آهنگی که می خواهد مخاطبان خود را بشناسند. واقعا لذت بخش است ، گوش کردن چنین آهنگ هایی در چنین روزگار افسرده... شما هم اگر مایل باشید می توانید دانلود اش کنید ، ترجمه ی آهنگ را هم تهیه کردم و خالی از لطف نیست...
****
So close no matter how far
خیلی نزدیک , مهم نیست چقدر
couldn't be much more from the heart
نزدیک تر از قلبت نمی تواند باشد
forever trusting who we are
همیشه اعتماد داشتیم به کسی که هستیم
and nothing else matters
و دیگه هیچ چیز مهم نیست
***
never opened myself this way
هرگز خودم رو این طور بیان نکرده بودم
life is ours, we live it our way
زندگی برای ماست , ما در زندگی خود زنگی میکنیم
all these words I don't just say
تمام این حرف ها رو من فقط نمیگم
and nothing else matter
و دیگه هیچ چیز مهم نیست
***
trust I seek and I find in you
به چیزی که میگفتم اعتماد کردم و اون رو در تو پیدا کردم
every day for us something new
هر روز برای ما چیزه جدیدی هست
open mind for a different view
برای دید متفاوت چشم و ذهنت رو باز کن
and nothing else matters
و دیگه هیچ چیز مهم نیست
***
never cared for what they say
هرگز به چیزی که میگفتن اهمیت ندادیم
never cared for games they play
هرگز به بازی هایی که میکردن اهمیتی ندادی
so close no matter how far
خیلی نزدیک , مهم نیست چقدر
couldn't be much more from the heart
نزدیک تر از قلبت نمی تواند باشد
forever trusting who we are
همیشه به کسی که بودیم اعتماد داشتیم
no nothing else matters
نه , دیگه هیچ چیز مهم نیست
***
از اینجا دانلود کنید

روح بزرگ ...

عقربه های ساعت حوالی 8 شب را می چرخید که تلفن همراه زنگ خورد. 20 دقیقه ای صحبت ها طول کشید. 3 روزی می شد که فارغ از مسائل روزگار بودم . آن 20 دقیقه مکالمه نیز زمانی انجام گرفت که در ایران نبودم و از هیچ مسئله ای خبر نداشتم. وقتی بواسطه ی آن صحبت ها، خبر درگذشت آیت ا... منتظری را شنیدم ، حسی عجیب و غریب پیدا کردم ، نه خوشحال بودم و نه ناراحت ، نه در حالت تعمق و نه در حال تفکر! حسی که شاید بیشتر به منگی و مستی شبیه بود. چهل و چند روزی می شود که دیگر با سیاست ، اجتماع و ... کاری ندارم و سعی میکنم بیشتر به روح و روان ام برسم، تا اینکه فکرم را درگیر مسائلی ولو، ناچیز بکنم. آن شب در هتل ، وقتی کانال bbc را می دیدم ، مصاحبه ای دل نشین، از منتظری ِ بزرگ پخش می شد که عماد الدین باقی آن را ترتیب داده بود. فضا ، کاملا ً صمیمانه و در عین حال آماتوری بود که خود ِ این نکته ، برای هر بیننده ای ، متانت و ساده زیستی واقعی یک مرجع را پر رنگ تر و جذاب تر کرده بود. منتظری مرجع تقلید خیلی ها بود. روح بزرگ اش بود که او را در تاریخ محبوب کرده است. حالا او آزاد و رها می پرد و از چنگ کسانی که تیشه به ریشه اش می زدند، برای همیشه آزاد است. دیگر حصری در کار نیست، گرچه هنوز هستند بسیاری که از جسم ِ بی جان اش رعشه بر تنشان می افتد... .

***

دیروز زنجان ، شاهد مراسمی بود که جمعی از روحانیون ، علما و مردمی کاملا عادی، برای گرامی داشتن یاد و خاطره ی یک بزرگوار ترتیب داده بودند. اما 2 شب قبل، اعلامیه های مراسم را در سطح شهر کوچک زنجان ، کسانی با عشق ، اعتقاد و از سر ِ دلسوزی بر سینه ی دیوار می چسباندند. صبح روز مراسم اما ، خبری حتی از تکه های اعلامیه ها در شهر نبود! به نظر می رسد ، آنانی که رعشه بر تن ِ ضعیفشان افتاده و هنوز از نام و نشان منتظری مرعوب هستند، چنان اعلامیه ها را نابود کردند که گویی شهر زنجان خبری از درگذشت یک مرجع دینی ندارد و در بی خبری به سر می برد. دیروز ساعت 2 و 45 دقیقه یعنی کمتر از 15 دقیقه به شروع مراسم ، درب های مسجد جامع زنجان را بسته بودند و مانع از برگزاری می شدند. انگار طرف حساب شان مردمی کافر است و مسجد بت خانه! البته اگر پایش بیافتد ، نابود کردن مسجد و مردم ، برای فراهم آوردن اسباب ریاست و حکومت، برایشان امری است پیش پا افتاده ... .

کروبی ، موسوی و زیرکی های سیاسی شان!

مهدی کروبی را چه قبل و چه بعد از انتخابات های 84 و 84 کمتر کسی قبول داشت و عقاید سیاسی اش برای مردم آشنا نبود. اما اکنون حامیان او تنها مردمی هستند که او را واقعا از صمیم قلب قبول داشته و به هر قیمتی از اعتقاد ِ سیاسی شان نسبت به او پا پس نمی کشند. حامیان کروبی را اکثرا طیف های خاصی از دانشجویان تشکیل داده و آنها را می توان اگرچه در اقلیت ولی افرادی روشن فکر به معنای واقعی خواند که این بار فقط برای اندیشه ی سیاسی شان پای صندوق ها آمده بودند نه برای پول ، سهام ، مسکن و ... . مهدی کروبی ، بعد از حوادث انتخابات اخیر یا به قول او فتنه های اخیر ، باطن ِ سیاسی خود را به یک جامعه نشان داد.سالهای درازی بود که مردم نه تنها از روحانیت و هدایت اش، کم کم منحرف می شدند بلکه به سخره گرفتن مسلک روحانی بودن، نقل و نبات محافل شبانه شان شده بود، که بینش خاتمی بعد از خرداد 76 و روشن گری برخی مسائل توسط کروبی ، جایگاه روحانیت را در بین مردم رفیع تر ساخت. اما کروبی در وضع فعلی ، شجاعتی خاص پیدا کرده است ، البته منهای برخی مراجع معروف که به مراتب وجودشان در خیلی از اوقات ناجی ِ مردم بوده است. به نظرم شجاعت شیخ ِ ما از همان حقه ها و عوام فریبی های دولت نهم که با برپا کردن ِ مناظره ها و به چالش کشیدن انتخابات در رسانه های جمعی نشئت گرفته است. گرچه دولت ا.ن به هیچ عنوان تا به اینجای قضیه را نخوانده بود و ملت را سفیه خوانده بود! مهدی کروبی از این فرصت استفاده ای به موقع کرده و نظراتش را در عناوینی مثل نامه های محرمانه ، گفتگو ها و ... مطرح کرد. تا چند سال پیش حامیان کنونی کروبی نه تنها وی را نمی شناختند بلکه در مخیله ی آنها فرض ِ محال بود اگر خود را در صف ِ حامیان او می دیدند! نکته بعدی که به ذهن می رسد و باعث ایجاد مبادلات ِ سنگین سیاسی در ذهن شده ، این که نام میرحسین موسوی از زبان ها کمتر و نشان اش کمرنگ تر شده است؟ به نظر می رسد موسوی نیز ، راه اصولگرایان را، البته از نوع ِ معقول و مشروع اش ، پسندیده و سیاسی کاری در خفا را به آشکار کردن ایده هایش برای جلوگیری از تخریب های حکومتی ترجیح داده است. کاری که به نظر برخی، سالها خاتمی و دولت اش نکرده و به همین دلیل مورد نقد بعضی از ارباب مطبوعات و سران اصلاحات بوده است. به نظر می رسد دلیل پیروزی قاطع ِ ! اصولگرایان ، همین پنهان کاری ها، البته از نوع غیراخلاقی بوده است! باید انصاف داشت که میر حسین موسوی اکنون بهترین طریق را برای ستاندن حقوق مردم و خود در پیش گرفته است.

***

پاسخ مهدی کروبی به اظهارات نوری همدانی ، دلالت بر شجاعتی دارد که تا سال ها پیش تقریبا کمتر کسی جرات ِ پاسخ دادن به مراجع عظام ! را داشت. کروبی در آن نامه بهترین نکات را به نوری یادآور می شود ، که احتمالا ً تمام راه ها برای گرفتن ِ اشکالات قانونی توسط حکومت، بسته شده است! گرچه حکومت و دولت قانون گریز ، برایش شیخ و سید ، جوان و پیر و ... فرقی نمی کند و مهم ترین اصل برایش دوام آوردن به هر قیمتی است. همانطور که امروزه خشونت ِ دولتی کشور را فرا گرفته و بسیاری از همنوعان ما در زندان ها، مورد تعدی و جنایت قرار گرفته اند و شکنجه های فیزیکی و روحی وارد شده بر آن ها همه را به خشم و تحیر و دنیا را به واکنش واداشته است. وقتی این امور ِ غیرانسانی برای ِ یک دولت و حکومت ناچیز نباشد ، قطعا ً انتظار محاکمه و صدور احکامی مثل حبس ابد و اعدام برای کروبی و امثالهم نیز دور از ذهن نیست!

تصویری از مردانی که بی نظیر بودند...

عکس بالا ، روایتی است از دوران طلایی ِ مردانی بزرگ که حالا فقط شاید تنی از آنها در حیات باشند. این تصویر مربوط به سال 1358 است و مجلس خبرگان قانون اساسی است. عکس اما عکسی است نادیده از دوه ای که ایران را بزرگترین شخصیتها و محبوبترین افراد اداره می کردند. حالا بیات زنجانی (همشهری ِ من) آیت الله شده و به نوعی شاید شجاعتی خاص پیدا کرده باشد. بنی صدر که حالا در فرانسه با عصایش مشغول پیاده روی است و از دور ناظرو منتقد شده است. بهشتی ، باهنر و طالقانی حالا دیگر راحت تر هستند. بزرگانی که تاریخ ایران کمتر نظیری مثل آنها به خود دیده است. چه بسا که احتمال منزوی شدن آنها و محصور نمودنشان توسط دولتمردان کنونی دور از ذهن نبود. حیف که امثال بهشتی ها تنها سرمایه خود ، عمرشان را به پای نهالی به نام انقلاب گذاشتند. حالا اما آن نهال درختی شده که فرزند بهشتی و امثال آن را می بلعد! چه نامرد شده است این زمانه... .
***
از چپ به راست: آیت الله بیات زنجانی - مرحوم آیت الله سیدمحمود طالقانی- ناشناس - شهید دکتر محمدجواد باهنر - بنی صدر - دکتر عباس شیبانی - شهید آیت الله دکتر سیدمحمد بهشتی (به نقل از نو اندیش)
***
آپدیت دوم: مخاطبی نظر گذاشته بود که بنی صدر اکنون در فرانسه است ، نوشته اصلاح شد. نکته ثانی این که آن خواننده ی محترم به کودتای ِ! سال 60 اشاره کرده بود مبنی بر این که بنی صدر از آن زمان تا کنون مشغول مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. بنی صدر اگر مرد بود با عشوه های زنانه از مملکت اش خارج نمی شد و مانند سایرین پای اعتقادش می ایستاد. باید اشاره کنم که خیلی ها را دیده ایم که از دور دست ها مشغول مبارزاتی هستند که انتهای آن فقط شب نشینی هایی است که در خانه ای گرم و نرم همراه با استیک و مقداری شامپاین!. امثال این مبارزین را زیاد دیده ایم: شعبان بی مخ! صور اسرافیل ، فرح پهلوی و همان ولیعهد معروف. مبارزه ی واقعی را اما امثال منتظری با تحمل سالها محصور بودن ، صانعی با تحمل هزاران زخم زبان ، موسوی با تحمل بی عدالتی ، کروبی با تحمل تحقیر، انجام می دهند. نوشته ی بالا اصلاح شد ، اما عقیده ی من نه !

تفاوت آدم با آدم!


ما باید خون گریه کنیم، نه شما

خبری دیدم بس جالب از منظر ِ طنز ِ سیاسی ، اما بسی تاسف بار، بخاطر ِ کوته فکری (بعضی از) ایرانی ها. اگر متن و گفته های این خبر کذایی ، صحت داشته باشد ، باید گوشه ای نشست و به حال ِ بلوغ سیاسی برخی از افراد زار زد. به نظر شما شستشوی مغزی در عنفوان جوانی، تا چه حدی باعث تشکیل فرهنگ و ساختار فکری ِ مسموم می شود؟ اگرچه کم نیستند چنان افرادی، کافی است کمی به دور و برمان نگاه کنیم. خبری را که در ذیل خواهید خواند عینا و بدون دخل و تصرفی نقل می شود ، نکته جالب این که ادبیات ِ خبر پیشتر شبیه انشای یک خبرنگار ِ کودک یا گزارشگری کاملاً آماتور است. البته به دنبال نسخه ی اصلی ِ این خبر برای نقل از یک منبع موثق هستم. این خبر ، صحبتهای یک سردار نظامی ـ سپاهی است به نام سعید قاسمی که این مطالب توسط او در دانشگاه امام صادق (ع) بیان شده است. سردار قاسمی مسئول قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء سپاه است. نکته ی جالب توجه بعدی این است که سردار احتمالاً بیشتر قصد دارد یک جنبش را تحقیر کند تا محکوم. خب ، نظامی باشی و دشمن را کوچک نشماری؟ گرچه این امر فقط برای دلگرمی و روحیه دادن به بسیجیان مخلص است تا نظر شخصی. بیایید بی طرفانه قضاوت کنیم ، در این چند ماه هر آدمی ابهت جنبش را دیده و کتمان آن ، عملی است که شاید ناطق مطلب دچار خودشیفتگی است. به هر حال " عاقلان دانند" ...
***

به گزارش سلام اين سردار دفاع مقدس كه در جمع بسيجيان دانشگاه امام صادق سخن مي گفت با انتقاد از فضاي فرهنگي كشور گفت:آدم وقتي برنامه‌هاي راديو جوان را گوش مي دهد،‌غسل واجب مي شود و اگر از شنيدن آنها طوري‌اش نشود ، مريض است.وي ادامه داد:وقتي زن در اتومبيل به همسرش مي گويد كه راديو را خاموش كن ، شوهر مي گويد به خدا اين راديو جمهوري اسلامي است و نماينده ولي فقيه بالاي سر آن است.در برنامه ها براي جانبازان وقت زيادي ندارند، اما بلافاصله "قلي" آماده است كه ساز خود را بنوازد .

اين فرمانده سپاه هواداران جنبش سبز در راهپیمایی روز قدس تهران را 2 میلیون نفر اعلام کرد اما با اشاره به شعار "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" گفت: " 2 میلیون نفر در این تظاهرات شرکت کردند؛ بالاخره ساواکی‌ها،‌اعضای سازمان مجاهدین خلق و... به همراه خانواده‌هایشان هم در این کشور زندگی می‌کنند و بخشی از جامعه را شامل می‌شوند!" قاسمی علت اعتراضات خیابانی را وجود "کتب علوم سیاسی و اساتید مسموم دانشگاه‌ها"عنوان کرد و خواستار حضور خود و سایر نظامیان در دانشگاهها شد و گفت:" اگر نظام این اشكال را بپذیرد و ما بتوانیم به دانشگاه بیاییم، این‌ها را توضیح خواهیم داد .

وي همچنین از دانشگاه به عنوان"مرکزفساد" نامبرد و گفت:"باید مرکز فساد را خشکاند و مگر دیوانه‌ایم که کف خیابان بیاییم و با چوب و چماق برخورد کنیم كه البته در موقع لازم و هنگام خطر امنیت کشور آن کار را هم می‌کنیم

وی خطاب به اعضای بسیج دانشجویی گفت:"اعتراضات كساني كه در مناطق بالاي پارك‌وي مي‌نشينند، چندان مهم نيست، ولي اگر روزی دیدیم که اهالی شوش و... هم پشت سر ما نبودند باید فرار کنیم." این فرمانده سپاه پاسداران که خود را"سردارفرهنگی" می نامد همچنین خواستار سرکوب مردم و اعتراضات مردمی شد و گفت:"اگر کسی کف خیابان‌ها بیاید نظام موظف است که با او برخورد کند که البته امیدواریم اینگونه نشود، ولی افرادی که در خیابان‌ها آمدند باید بفهمند که مسموم شدند و این قضایای اخیر داستان یک براندازی بود که قلب ولایت فقیه را نشانه گرفته بودند."وی با اشاره به حمایت های خانواده شهدا از اصلاح طلبان گفت: وقتی فرزند همت این حرف‌ها را می‌زند باید شبها خون گریه کنم، البته من مقصرم، ولی وقتی که در دانشگاه‌ها آنها را چیزخورشان می‌کنند چه می‌توانم بکنم؟!"

وی با بیان این که فرزندان خانواده های شهدا ، از جمله فرزندان و خانواده شهدایی چون همت و باکری تحت تاثیر استادان سکولار دانشگاهی، به حمایت از میرحسین موسوی پرداخته و در مقابل آیت الله خامنه ای قرار گرفته اند گفت: "در کجای دنیا اینگونه است که استاد سکولار در کلاس درس دانشگاه حضور یابد و در نتیجه ی آن، حتی فرزند شهید هم در مقابل آقا قرار گیرد؟!"
***
آپدیت دوم: نسخه اصلی خبر ، نواندیش

هر روز اخبار سیاه ...

با این کار نسبتا وقیح و بودار، روح و روان یک قاضی، دیگر کاملا ً شاد شد. قاضی خان ، شاد باش که دیگر وارثان ِ به حق ات! ، راه ِ تو را خواهند رفت و با کار ِ اخیری که انجام دادند، به شما و پیشگاه تان ادای احترامی تمام قامت کردند. در کنار مردم ، کم نیست از شرق ها ، هم میهن ها ، اعتماد ملی ها ، جراید و سایت هایی که شما و هم کیشان ِ تان، تاب و توان دیدن اعتقادات حق و شیرین شان را ندارید. هنوز آخر دنیا نرسیده است و آزاده ها خدایی برای خود دارند. امید هنوز زنده است برای بیان آزادی ... .
***
بالای دار هرگز!

شاید این مکان هم برای بعضی آشنا باشد! مکانی امن! و مقدس به نام بازداشتگاه. نقلی و جمع و جور. جایی برای تعلیم و تربیت کسانی که شاید، بی اجازه برای احقاق حقوق شان، خس و خاشاک بازی در آورده بودند. زندانی که ، زندانی هایش به قول قاضی ِ مطلب بالایمان ، فقط از اجباری بودن ورزش گلایه دارند ، که آن هم با عنایت مسئولین حذف خواهد شد! اینجا ، مکانی است ، که به واسطه ی نقل قول ها شنیده ام ، برای زندانی ها البته با رعایت کامل حرمت انسانی و به صورت بشر دوستانه ، آب را بر کف ِ کانتیر ریخته و حکما زندانی شنیده ی ما نیز، برای نجات خود از درد تشنگی ، مجبور به چشیدن و لیسیدن آن است ... . الله اعلم. اما این را بنده ها نیز اعلم هستند که سخت است وقتی بی جهت پشت مبیله های فلزی ِ سردی باشی که برایت آیینه دق است ... . بی گناه تا پای دار می رود ، اما بالای دار هرگز/,


***
اینترنت به شدت نیاز به پالایش دارد
تا بوده است، مرتجعین وجود داشته اند. شاید یک دلیل وجودشان، خودمان باشیم. تیتر فوق ، بیانی است من باب ِ آزادی اندیشه به معنای کلمه واقعی ، البته کار ِ ایرانی جماعت همیشه بالعکس است! نمی دانم چرا هر طرف که می روم متن هایم به مبحث آزادی ختم می شود؟ مگر چیست، این آزادی که باید به خاطرش کشته شوی ، از جان و مال و ناموس هم بگذری اما آخرش هم ... . اینترنت را که پالایش کنند، ممکن است من ، امثالم و شاید برخی از دوستان، از تیغ پالایش آنها در امان نباشیم. خب این هم یک نوع از آزادی است دیگر ، آزادی ِ اجباری! امیدوارم به تیغ اش گیر نکنیم. چون تنها دل خوشی مان همین خانه ی سوت و کور است.

***

اما جمله ی مفهومی بالا را، مالک حقوقی ِ! مخابرات فرموده است. اما دریغ از اینکه ، مالکین نگون بخت از کجا باید بفهمند که مکالمه هایشان ، شنود می شود یا نه؟ از کجا بدانند شما سپاهی هستید یا نه؟ پیامکی هم اینچنین امروز آمده بود اما شرمنده بودم از ارسال آن به دوستان: " همراه اول: هيچكس تنها نيست، هميشه يك نفر به صحبتهاي شما گوش فرا ميدهد! همراه اول شما، سپاه"
اما توصیه ای به مخاطبان احتمالی: احتیاط شرط عقل است ... محتاطیم ، پس هستیم ... .

***




این تیتر نازیبا هم آخرین خبر منفی امروز است که خواندم. کوروش ، خشایار و دیگر پادشاهان، اینک نه تنها به خاطر مسئل بشر دوستانه ی این نظام بلکه تقریبا به خاطر ِ همه اوضاع ِ کنونی ، تن ِ شریفشان در گور می لرزد وقتی که ایران ِ با ابهت و بی نظیرشان را در انتهای جدول عرصه های بین المللی نظاره می کنند. واقعا ً کجا رفت آن همه ابهتی که ایران و ایرانی در کل ِ فرنگ و جای جای ِ دنیا داشت؟ کجاست آن احترام و عزتی که عرب و فرنگ تا همین نزدیکی ها روا می داشتند و ایرانی را بتی برای خود می دانستند؟ کاش اما مشکل ، همین فراموش شدن ِ تمدن غنی مان بود... وقتی هر روز اخبار منفی و پر درد را در صفحات وب و روزنامه های مختلف می بینم ، احساس تنهایی می کنم. تنها خاصیت این خبر ها ، آنجاست که در زمان تنهایی ، یاد خدایی می افتم که از رگ گردن نزدیک تر است. امید زنده می شود و من امیدوار اما بلاواسطه نه! بلکه به لطف تکیه گاهی مثل "عادل".

اینان از رفتگان شب عاشورایند!


در وبلاگ خدا بیامرز قبلی ام که با عنایت برخی از مخاطبان متحجر و همچنین مسئولین تیغ به دست که خانه مجازی و تمام دلبستگی ام را فیلتر کردند، مطلبی کوتاه نوشتم راجع به یک فرد " از خدا بی خبر دو آتشه". برخی از دوستان نیز نوشته بودند که بها دادن یک پست به چنین آدمهایی بی ارزش است و وقت تلف کردن نتیجه اش می شود. به نظرم اصولا بایستی مسائل را ریشه ای تحلیل کرد. تا موضع را از همان اول کار به مخاطب احتمالی بفهمانی. چه زیبا نوشته بود دکتر ، دیانت را پایمال می کنند و باعث منزجر شدن مردم از دین می شوند. مداحی در استان تهران وجود دارد که تقریبا تمامی مردم این کشور با او آشنا هستند. مداحی نه اینبار از جنس مردم ، بلکه از جنس حکومتی اش. خب ، در قدیم الایام هر که روزه سید الشهدا می خوانده ، از روی خلوص نیت و فی سبیل لله بوده است. منصور ارضی را می توان تنها مداح بی ادب ، در عرصه مقدس مداحی شناخت. ذکر کردم که بیایید ریشه ای مسائل را ببینیم! بیایید دیده گان را گشوده و نظاره کنیم که آیا مداحی بی ریشه ، ارزش پر کردن صفحات روزنامه را دارد؟ حتی اگر آن نوشته نقد باشد. مخالف اطلاع رسانی نیشتم اما ، گوش شیطان کر ، تقریبا عوام جامعه نیز پله های صعود رشد و بلوغ سیاسی را گرچه به آهستگی ، اما طی می کنند. سخنان قبل از شروع مراسم همیشگی منصور ارضی و به باد انتقاد گرفتن اصلاح طلبان ، امری است عادی از سوی یک جیره ، مواجب بگیر حکومتی. چه بسا اگر که ما به جای آن شخص بودیم ، از نقد اربابان و مرشدان خود می پرهیزیدیم فقط برای گرفتن خلعتی بیشتر! کسی که در جمعی از مسلمانان ، دهان اش را باز کرده و برادران دینی اش را به عنوان انتقاد ، از سر تا پا شسته و غیبت آنان را می کند ، قطعا باید آن را در موتورخانه دوزخ ملاقات کرد. کسی که از آزادی و آزادگی اباعبدالله می خواند ، واقعا چگونه می تواند قصاص قبل از جنایت انجام دهد؟ اگر چه احتمال می رود ، مسلمانان حاضر در مسجد نیز از مریدان اش هستند. چنین افکار و اعتقادات زننده ای برایمان عادی شده است. امیدوارم برای مردم هم هم اینگونه باشد.
اصولا مداحان باید مردم را بگریانند و آنها را با رسالت ائمه و انبیا آشنا کنند ، اما گویی آن بی ریشه، بیش تر، هادی مردم به حجتیه و دعوت کننده سینه زنان برای پیوستن به جمع اصولگرایان است. به نظر می رسد که مداحان به جای گریاندن مردم ، با رفتارهای عمو فیروز وار ، موجبات خوشحالی و خندیدن حضار را فراهم می کنند. دوست دارم چندی از فرمایشات گوهر بار منصور ارضی و اظهار نظرهای مضحک آن را در ذیل این سطور قرار دهم تا مخاطبی احتمالی را خرسند و موجب شادی دل مومنی در این هیاهوی زشت سیاسی که باعث پنهان شدن حقیقت است ، باشم. +++ دعا برای دریافت خبر مرگ بزرگان اصلاح طلب ! نواندیش : مداح معروف تهرانی در مداحی بعدازظهر روز گذشته خود در یکی از حسینیه های تهران دعا کرد تا خبر مرگ سه تن از بزرگان اصلاح طلب و یکی از شخصیت های موثر نظام را دریافت کند.براساس خبر دریافتی نواندیش او دعا کرد تا هر چه زودتر خبر مرگ میرحسین موسوی ، مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی و یکی دیگر از شخصیت ها را دریافت کند. +++ خط دهنده اصلي آشوب ها موسوي خوييني هاست! به گزارش خبرنگار فرهنگي ايرنا، منصور ارضي، با اشاره به گزارش هيئت سه نفره قوه قضاييه در خصوص پيگيري ادعاهاي کروبي ،گفت: اين فرد که با ادعاهاي بي اساس خود آبروي نظام را به بازي گرفت، بايد محاکمه شود و به جرم افترا حد شلاق بر او جاري شود تا ديگر کسي جرات نکند اينطور حيثيت نظام را به بازي بگيرد. منصور ارضي" با تاکيد بر لزوم شناخت عوامل فتنه، خط دهنده اصلي آشوب هاي پس از انتخابات را موسوي خوييني ها دانست و گفت: پرونده همه اينها موجود است. +++ یکی از مداحان تهران به کروبی و موسوی حمله کرد! به گزارش رسیده منصور ارضی دوشنبه شب در مراسم ویژه سنواتی ماه رمضان در مسجد ارک گفت:هر سحر موسوی و کروبی لعنت‌الله علیهما را لعنت کنید.وی با تاکید بر اینکه فتنه هنوز نخوابیده. افزود: سحرها بگویید یا منتقم. و این دو منافق( کروبی و موسوی ) را نفرین کنید تا زودتر دستگیرشان کنند.ارضی در بخش دیگری از اظهارات خود گفت:ما توی این مسجد 14هزار امن‌یجیب خواندیم تا شاه سقوط کرد. +++ اما جالب تر از همه واکنش رهبری است! به گزارش فرارو ، رهبری در پیامی شفاهی از مسوولان حسینیه ی امام خمینی خواسته اند که به حاج منصور اعلام شود که علت محرومیت او ، توهین هایی است که وی در روز عرفه ی امسال به محمد باقر قالیباف کرده و وعده داده بود که در روز عاشورا هم مطالبی علیه رییس مجلس خبرگان بگوید. (باز جای شکرش باقی است که به رهبری نقدی نداشته است!) +++ این انسانها که همیشه داعی دین مداری بوده و خود را از سربازان سید الشهدا می دانند ، همان هایی هستند که از رفتگان و یا بهتر بگویم در رفتگان ِ شب ِ عاشورایند...

حكمت علي





امام علي (ع):
خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل می کنند زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر ، در خواسته هایشان پافشار تر، در عطا و بخششها کم سپاس تر، به هنگام منع خواسته ها دیر عذرپذیر تر، و در برابر مشکلات کم استقامت تر هستند.

+++

در قنوت سبز دستانتان به ياد ما هم باشيد. التماس دعا



چه قدر؟

چه قدر خروس نخواند؟
چه قدر خروس گوشه انبار
میان کیسه های پر از کاه
کز کند؟
چه قدر خروس سیاه کند لحظه های زرین را
از احتمال کبود عبور یک روباه؟
چه قدر خروس
خروس نباشد؟

مرور چند درخواست که بی ارزش است!!


درجایی یک مقال ِ طویل خواندم که حجت الاسلام مصباح یزدی اظهاراتی فرموده بودند که تلخیص نکات مهم اش را خواهید خواند:


متاسفانه در جامعه‌ی ما جایی برای امر به معروف و نهی از منکر که از واجب ِ واجبات است باقی نمانده است. امام خمینی در اوایل انقلاب اعلام کردند که وزارتخانه‌ای برای امر به معروف و نهی از منکر تاسیس شود، کار به جایی رسید که خود امر به معروف و نهی از منکر جزو منکرات محسوب می‌شود و قانونا در بعضی از جاها ممنوع است.

***

یکی از واجبات دیگر دخالت در سرنوشت جامعه‌ی انسانی است، تا کسانی سرکار بیایند که ارزش‌های اسلامی را حفظ کنند. ما به هنگام رای دادن به چه چیزهایی فکر می‌کنیم؟ بیشتر به فکر این هستند که دنیا و اقتصاد درست شود. همه‌ی کسانی که شعارش را می‌دهند ضدش را عمل می‌کنند، چنانچه تا به حال کرده‌اند.


***


استاد بزرگوار اخلاق ، اولا که کدام جامعه؟ جامعه ای که حجتیه بنای فنای آن را نهاده است؟ بهتر است در آن جامعه اصلا دینی نباشد ، تا این که فرقه ای بخواهد حکومت را در دست گرفته و اداره کند. ما که خودمان نان و آب آخوند خورده ایم چنین تفکری نداریم، با این تند روی ها فکر کنم حکومتی تشکیل خواهد شد که امان ملت و روحانیت را خواهد برید. و دین و دین مداری را قطعا ساقط خواهد کرد. آن وقت است که آن حکومت تبدیل خواهد شد به حکومت فاسقین! قطعا می دانم که شما نیز به این مهم راضی نیستید! ثانیا به نظر بعضی ، سبب " منکــِــر شدن نهی از منکر" همان سربازان تربیت شده در برخی مکاتب و فرقه ها هستند که با افراط گرایی عامل زده شدن و منزجر نمودن مردم از این مهم شده اند ، که در هر ناکجا آبادی به جای نیک یاد کردن ، آن را به بد بودن می شناسند! ثالثا چرا زمانی که بحث امر به معروف و نهی از منکر، بین قشرعوام ِ جامعه به میان می آید ، نماد انجام آن امر را بسیجیان مخلص و لباس شخصی هایی با مشخصات ظاهری ِ خاص می پندارند؟ تمامی این موارد به دلیل منحرف کردن جوانان ِ از همه جا بی خبر به سبک ِ افراط گرایی "برادر حسین شریعتمداری" است.

مسئله بعد، این که بهتر است اساتید گرانقدر حوزه به فکر جامعه اسلامی باشند تا جامعه انسانی... . عنایت کرده و جامعه انسانی را به دست عموم مردم سپارند، تا با دینی که احکام آن به دور از بهره برداری های سیاسی وضع می شود، بتوانند جموری اسلامی شان را اداره کنند. نه اینکه با رواج اساس برخی فرقه ها و افکار جمهوری را ساقط و حکومت اسلامی را بنا نمایند. استاد اعظم ، واجب ، دخالت در سرنوشت کشور است با توسل به سپاه و بسیج؟ واجب ، تغییر سرنوشت عموم ملت است با خیانت به آرای اکثریت ِ ریخته شده به سبد؟ واجب ِ واجبات تشکیل دادگاه های نمایشی ، متهم نمودن شخصیتهای روحانی و سیاسی ، برای انتقام جویی چندین ساله از آن هاست؟ یا اجرای سناریویی از پیش نوشته شده و بازی با آبروی افراد واجب است؟ اگر از واجبات دین این ها است ، وای بر شما و ما ملت ِ بی دین که این 26 سال، آرای موسوی ، هاشمی و خاتمی را تغییر ندادیم تا هم خودمان و هم آنها را به بهشت زوری ببریم. من که به شخصه این جور بهشت رفتن ها را با انجام آن جور واجبات دوست ندارم و عطایش را به لقایش می بخشم و جهنم اختیاری را به بهشت جبری ترجیح می دهم!

شما چطور؟

نمونه ای دیگر از رافت اسلامی


به نقل از سایت موج کمپ:
حجت‌الاسلام دکتر عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم و استاد دانشگاه مفید، که به جرم حضور در بهشت زهرا در چهلمین روز شهادت جمعی از هموطنان، این‌گونه مورد ضرب جرح قرار گرفته و دستگیر شده است.

نگاهی آزار دهنده...



چندی است نه مجال و نه حال ِ به روز کردن دارم. در این گیر و واگیر سیاسی و اقتصادی هم نه دوست دارم مطلبی بخوانم و نه حوصله اش را دارم. از همه جا فقط دروغ ، دروغ و دروغ می شنوم. امروز وقتی خبر ِ برگزاری دادگاه افراد اصلاح طلب (یا به تعبیر دیکتاتوران: اغتشاش گران) را شنیدم بر حسب کنجکاوی سری به وب سایت ها زدم. با گذر از چند وب سخت متاثر شدم.
"محمد علی ابطحی" را که یادتان هست؟ رییس دفتر خاتمی و مشاورش. همان روحانی ِ تپلی که همیشه می خندید. آن روحانی که علاقه ی زیادی به قشر من و امثال من داشت. همانی که پا به پای تکنولوژی آمده بود تا به زبان خود ما با ما درد و دل کند و دلنوشته هایش را اینجا می نوشت. او اینک 40 روز است که بازداشت شده و پس از طی این 40 روز در مکانی به نام زندان ، روز دادگاه اش فرارسید تا مثلا به جرم او و سایرین رسیدگی کنند. دادگاهی رسوا و منزجر کننده که ارزش آن از آب بینی یک بز! در نزد ملت کمتراست. عکس اش را که دیدم، واقعا چند ساعتی منگ و خراب بودم. چهره ای لاغر شده و چشمهایی گود رفته که مخاطب را به شک کردن در شناخت او وا می دارد. چهره اش از خاطرم بیرون نخواهد رفت همانطور که چهره دیکتاتور های بزرگ از خاطرم نمی رود . چهره لاغر و تکیده این عزیز نشان از شکنجه ها و رنجهای روحی و جسمی است که به او روا داشتند. اصلا نشناختم اش ، هنوز هم عکس اش دیوانه ام می کند.این عکس را شوخی نگیرید ، دنیا ، دنیا حرف پشت سر این عکس وجود دارد. مسئله ، مسئله ی ساده ای نیست! نمی گوییم شکنجه جسمی ، ولی شکنجه روحی ، رنج روحی یک روحانی دیگر چرا؟ تو همانی سید؟ تو همان ابطحی ِ خوش قیافه و لطیف و خنده رو هستی؟ با او چه کرده اند؟ آخوندی که زیبایی های دین را می شناساند، اینک اسیر زشتی های ِ حکومتی دینی شده است. حکومتی که ترس از درزهایش جاری است. حکومتی که ازترس قلم ، الله اکبر ، sms ، موبایل ، اینترنت ، سایت ، فیلم و هزاران کوفت و زهر مار دیگر جایش را خیس کرده و چنان برخوردی با فرزندان اش می کند که گویی چندین سال است به خون آنها تشنه بوده است! واقعا نمی توان تحمل کرد که شخصی بی دفاع، در جایی محصور باشد و من و امثال من، اینجا زیر ِ باد ِ کولر لمیده باشیم. سیدی که خیانت به رفیق و دوستان ِ مخلص دیرینه اش توهمی است که اعتراف گیران اسیر آن شده اند. بیایید فریب نخوریم ، این حرفها واقعا حرف های ابطحی نیست. گرچه نمی توان منکر نوازشها و رأفت اسلامی شد. تمامی این اعترافات ساختگی برای منحرف کردن و برگزاری تنفیذ و تحلیف در سکوت است! چرا قبل از اینکه دادگاه کذایی به پایان برسد خبرگزاری بی شرمی مثل فارس آخرین اخبار را مخابره می کرد؟ چرا قبل از قرائت متن کیفر خواست ، خبرگزاری مذکور متن را بر روی وب سایت اش قرار داده بود؟ چرا خبری از خبرنگاران ِ خبرگزاری ها و نشریات ِ اصلاح طلب در جلسه نبوده ؟ چرا محاکمه غیر منتظره و بدون اطلاع رسانی ِ قبلی انجام گرفته است؟ تمامی این چرا ها آزارم می دهد. از همه بیشتر وقتی به عکس زمان آزادی ابطحی نگاه می کنم ، آن نگاه ِ خاص اش در عکس اولی آزارم می دهد. برادر بگو ، هرچه دل ِ سنگشان می خواهد بگو! شرمی از ملت نداشته باش. ما همه معنی معرفت را می دانیم و درک کرده ایم. برای آزادی ات دعا می کنم... .

***

چند روز دیگر تا تنفیذ "دست نشانده" ی ملت! باقی مانده. خروج سید حسن خمینی و برخی از مراجع شجاع پتک بزرگی بود که بر سر خیلی از آنها اصابت کرد. در آستانه ی روز ِ نکبت فقط و فقط بایستی تکبیری از ته دل ها سر داد ، آنهم در خانه ی دل و نه بر بام ها و برای اعلام حضور ، فقط برای اینکه خدا بشنود.

قشنگ ولی متاثر کننده!

جایی این متن رو خوندم خیلی قشنگ و در عین حال متاثر کننده!
ياد دارم در غروب سرد سرد مي گذشت از كوچه ي ما دوره گرد،داد مي زد:كهنه قالي مي خرم دسته دوم جنس عالي مي خرم،كاسه و ظرف سفالي مي خرم گر نداري كوزه خالي مي خرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقاً مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت:آقا سفره خالي مي خريد؟

جهت ات را عوض کن!

موش گفت: "افسوس! دنیا هر روز کوچکتر می شود. در آغاز به قدری بزرگ بود که می ترسیدم؛ دویدم و دویدم و سرانجام وقتی دیوارهایی را در دوردست، در راست و چپ، دیدم شاد شدم. ولی این دیوارهای بلند به چنان سرعتی تنگ شده اند که من به همین زودی در اتاق آخر هستم و آنجا در گوشه تله ای قرار دارد که من باید تویش بدوم." گربه گفت: "فقط لازم است که جهت خودت را عوض کنی" و موش را بلعید.
*نوشته ای از فرانتس کافکا

خود قضاوت کنید!


درباره من

.
کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرفهای تازه را آغاز کرد کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی ، تحفه ی درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد، کنارش می نشست کاش با هر دل دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاشکی لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب و نان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر را سرود
مشاهده نمایه کامل من

انباري وبلاگ